ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
27
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
مهدى ناگزير او را قصد نمود و چون به محل « ماسبندان » رسيد طعامى تناول كرد و گفت من بدرون خوابگاه مىروم و مىخوابم مرا بيدار مكنيد تا آنكه خود برخيزم . او خوابيد و اتباع او هم همه خوابيدند ولى صداى گريه و زارى او آنها را بيدار كرد و بسوى او شتاب كردند . او گفت : ( در عالم رويا و خيال ) بر در اين بارگاه مردى ايستاد و اين شعر را انشاد كرد : كانى بهذا القصر قد باء اهله * و او حش منه ربعه و منازله و صار عميد القوم من بعد بهجة * و ملك انى قبر عليه جنادله فلم يبق الا ذكره و حديثه * تنادى عليه معولان جلائله پس از آن مدت ده روز زيست و بعد مرد . در سبب مرگ او روايات مختلف آمده گفته شده : او براى شكار رفته و يك آهو را دنبال كرده بود . آهو بيك ويرانه پناه برد و سگهاى شكارى بدنبالش رفتند . مهدى كه سوار بود با اسب داخل خرابه شد چون خم شد و از در گذشت كمرش گير كرد و شكست و در همان حين در گذشت . باز گفته شد : يكى از كنيزان او زهرى در طعام ريخته كه هوى خود را مسموم كند او از آن طعام تناول كرد و مسموم شد و مرد . آن كنيز نتوانست بمهدى بگويد كه در اين طعام زهر ريخته شده . او فى الفور مرد . باز گفته شد . يك كنيز زيبا براى كنيز ديگر كه هوى او بوده گوجه فرستاده بود كه يك دانه آن بزهر آلوده شده و آن يك دانه از همه بهتر بود مهدى از آنجا مىگذشت آن يك دانه گوجه را تناول كرد و مسموم شد و در گذشت . او گوجه را دوست داشت چون آن يك دانه را تناول و بلع كرد فرياد زد آتش گرفتم . درون من سوخت . آن كنيز شنيد رسيد و جامه دريد و رخسار خود را نواخت و گفت : من خواستم به تو تنها اختصاص يابم كه ترا كشتم . نام آن كنيز حسنه بود او برگشت و علامت سياه ماتم را بر گنبد خود افراشت . ابو العتاهيه ( شاعر ايرانى نژاد ) گفت : رحى فى الوش و اقبلن عليهن المسوح * كل نطاح من الدنيا له يوم نطوح